۰
plusresetminus
تاریخ انتشارسه شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۷ - ۱۴:۲۵
کد مطلب : ۳۲

«سیاست» چیست؟

سیاست از قدیمی ترین فعالیت های انسان ها است. چه کسی قدرت دارد؟چه کسی باید فرمان بدهد؟ چه کسی فرمان ببرد؟ از هنگامی که بشر زندگی گروهی را آغاز نموده با این مسائل تا کنون سر وکار دارد. 
«سیاست» چیست؟
ایصال نیوز  - فرهنگ معین در تعریف سیاست آورده است: سیاست یا خط ‌مشی، عبارتست از «خط سیر و راهی که انسان پیش‌ رو دارد».
سیاست ریشه‌ی عربی دارد (از ساس یسوس) و به معنی «رام کردن اسب» است. (politics) از واژه یونانی پولیس (polis به معنی شهر) بر گرفته شده است. ارسطو گفته است: «انسان به حکم physis موجودی است که برای زندگی در polis آفریده شده است»؛ از نظر یونانیها، سیاست دانش مربوط به امور یک شهر است و شهری که در قلمرو دولت است. یونانی ها در جاهایی زندگی می کردند که ما امروز آنها را «شهر – دولت» می نامیم. هر شهر – دولت یک شهر حومه و اراضی اطراف آن را در بر می گرفت. افزون بر آن واژه پولیس در زبان یونانی تنها در بر گیرنده شهرنبود بلکه در معنی «دژ» «دولت» و جامعه هم به کار می رفت. حمید عنایت در پیشگفتار ترجمه سیاست ارسطو توضیح داده است که: مفهوم شهر با polis یونانی تفاوت آشکار دارد. شهر به معنای جایگاه زیست مردمان را در یونانی asty مینامیدند.  polis در آغاز قلعه ای بود که در پای astyساخته میشد اما مفهوم آن تغیر یافت و به معنی جامعه منظم سیاسی به کار رفت. برخی از محققان می گویند که واژه polis در اسناد آتن به خصوص به معنای جامعه سیاسی یک کشور در ارتباط با کشورهای دیگر و یا به عبارت بهتر به معنای «شخصیت بین الملل» کشور آمده و در برابر آن واژه «دموس» demos ریشه دموکراسی بر مجموعه سازمان داخلی یک شهر اطلاق میشد. سیاست را سایر فرهنگ‌ نامه‌های انگلیسی زبان در تعابیری مانند: برنامه، شیوه‌ی عمل، اصول و قواعد اساسی، اصول راهنما و ... نیز بکار برده‌اند.
عناصری که درتعریف سیاست نقش دارند عبارتند از:
1- شکل یا صورتبندی جامعه یا ساختار سیاسی جامعه. این که جامعه سیاسی از نظر ساختاری به چه صورتی است عملا در رهیافت سیاست نقش دارد.مثلا شهروندی که در جامعه قبیله ای زندگی می کند تا شهروندی که در دولت ملی ،دیدگاهش وتعریفش از سیاست فرق می کند. در یک جامعه و دولت پادشاهی مهمترین عنصر جامعه شاه است و مهمترین موضوع مورد مطالعه سیاست،شاه،مشروعیت وعملکرد وتاثیر شاه برزندگی سیاسی است.در حالیکه درنظام دولت ملی عناصردیگری اهمیت دارد. پس هرگونه تعریفی از سیاست از ساختار نظام حاکم متاثر است.
2 -نخبگان وصاحبان اندیشه:عالم تفکروتعقل عالم خواص است که درنتیجه تلاش یا به دلیل رابطه با ماورای طبیعت به آن دست می یابند.اگرمخروط فرهنگی جامعه را ترسیم کنیم این ها در راس هرم اند.(ستارگان جامعه اند).سپس روشنفکران بعد مردم عامی.مثلا پیامبران که بحث مدینه فاضله ،عدالت ،جهانداری را مطرح کردند یا فلاسفه ،مدنی الطبع بودن انسان ،قرارداد اجتماعی  وضع مدنی .....این ها اسوه های سیاست اند.
 3- ا نقلاب: انقلاب های بزرگ هم در نحوه نگرش به سیاست و تعریف اجتماعی آن تاثیر داشته است.مثلا :انقلاب های ساختاری واقتصادی ،ا نقلاب های فکری و فرهنگی وانقلاب های سیاسی-اجتماعی.تعریف سیاست با توجه به انواع انقلاب متفاوت خواهد بود. 

تعریف سیاست
سیاست از دیدگاه دانشمندان غربی
سقراط سیاست را رسیدن انسان به سعادت از طریق فضیلت دانسته و مجرای تحقق آن را در فرمانروائی و حکومت خوب می داند. اوحکومت را در پنچ شکل، حکومت فرمانروای عادل, حکومت سلطان مستبد، حکومت نجبا (اشراف و قشر ممتاز), حکومت اغنیاو حکومت عامه  مردم مطرح می کند. سقراط حکومت عامه را که مستلزم دخالت افراد نا صالح می باشد رد  و حکومت فرمانروای عادل با تقوی و با فرهنگ را ترجیح میدهد.به نظر او در حکومت فرمانروای عادل است که فضیلت محقق گردیده انسان به سعادت دست می یابد.
افلاطون در کتاب جمهوریت و رساله های خود حکومت را از چند زاویه بررسی می کند .گرچه نظریات افلاطون را به جهت کثرت و تنوع آن نمی توان به یک جمع بندی مشخص رساند ولی او فصل نوی در اندیشه سیاسی در زمینه های حکومت و جامعه به و جود آورد. عده ای معتقد اند که حکومت از دید افلاطون به پنچ  نوع حکومت فلاسفه، نظامیان، اغنیا, عامه مردم و استبدادی تقسیم شده است.افلاطون ضمن
ترجیح حکومت فلاسفه می گوید : زمامدار باید فیلسوف باشد و بهترین دولت ها آن است که بهترین مردم حکومت کنند و حکیم حاکم باشد و حاکم حکیم شود. افلاطون در نظریه جدید بعد از کتاب جمهوریت و وظیفه دولت و نظام سیاسی را تعلیم و تربیت مردم دانست. فرمانروایان را به شبان یا چوپان تعبیر کرد.
ارسطو انسان را موجود اجتماعی ودر نتیجه سیاسی می داند«غایت سیاست خیری خواهد بود که اختصاص به انسان دارد .اگر چه در واقع خیر فرد وخیر مدینه یکی است ،با وجود این حفظ ورعایت خیرمدینه برخیرفرد مقدم ومقدستراست ».ارسطو از سیاست علم سیاست را مراد می کندوبه شکلی آن را مطالعه علمی دولت-شهر ویا چیزی که به هنر سیاست مربوط می شود می داند.اگر ما از طرف ارسطو سیاست را تعریف کنیم چنین خواهد بود:هر آنچیزی که در شهر میگذرد و بدنبال سعادت آدمی است ،سیاست نامیده می شود.ارسطو سیاست را مساوی با ایجاد اعتدال می داند. ارسطو مردم را به سه قسمت تقسیم کرده ( اغنیا –توده مردم – طبقه متوسط که معتدل ترین مردم هستند ) به عقیده ارسطو اساس دولت در طبیعت انسان است و دولت برای تا ًمین نیاز های انسان است که اولین نیاز جسمانی است که سبب پیدایش خانواده شد. ارسطو استقلال نهاد خانواده را ضروری میداند. به عقیده وی قانون و عدالت در قالب دولت، مردم را به هم پیوند میدهد. 
سنت آگوسیتن قدیس سیاست را راه رسیدن انسان به رستگاری تعریف می کند. او کتابی دارد بنام «شهر خدا». در این کتاب تصویری از دو شهر زمینی وشهر خدا ارائه می دهد.شهر زمین جایگاه گنهکاران وشهر آسمان مقر بندگان صالح خداوند وآمرزیده شدگان است.سیاست یعنی تدبیری که انسان بتواند از شهر زمینی خود را به شهر آسمانی برساند.
توماس اکویناس  پس از گذشت حدود هشت قرن بعد از ارسطو حکومت را به مثابه یک کشتی که نا خدای آن مذهب و روحانیون هستند می داند و می گوید : «حکومت کردن به معنی هدایت کشتی است و ماهیت حکومت را از همین شباهتی که میان دوکلمه هست باید فهمید......و به همین دلیل حکمرانان دنیوی، پاسدار مقاصد فرعی زندگی فردی و اجتماعی انسان اند».هدف حکومت مانند هدف کشتی رساندن بار ومحموله از بهترین راه به مقصد  است.غرض اجتماع این است که به کمک پارسائی به نعمت همجواری خدانائل گردد.پس سیاست رهنمونی بشر به سوی سعادت است.
ماکیاولی از نویسندگان معاصر غرب است. اندیشه سیاسی او حذف دین و اخلاق از گردونه سیاست است. وی ضمن انکار قانون الهی کاملا" تفکر عادی سیاسی دارد و هدف زندگی را رفاه و لذایذ مادی می داند. ماکیاول اصل را درحکومت وقدرت میداند و ابزار لازم قدرت را یاد آور میشود. گرچه معتقد است که معلوم نیست انسان صاحب فضیلت از این ابزار استفاده کند وی حکومت جمهوری را بر حکومت سلطان (سلطنتی) ترجیح میدهد.

تعاریف جدید سیاست
ماکس وبر   سیاست یعنی کوشش برای شرکت در قدرت ویا کوشش برای نفوذ درتخصیص قدرت چه در میان دولت ها و چه در میان گروه در یک دولت.پس به زعم وبر آنچه سیاست ر ااز حوزه دیگر فعالیت های بشری جدا می کندقدرت است،زیرا قدرت همیشه وجود دارد.
مورگانتا «سیاست تنها مبارزه برای قدرت است». پس علم سیاست مطالعه قدرت است.اگر سیاست تنها مبارزه قدرت باشد در جامعه جنگ همه علیه همه همواره حاکم است.اما دنیای سیاست از رقابت علیه قدرت هم خالی نیست.اگر انسان ها همه فرشته بودند،ضرورتی برای تشکیل حکومت وجود نداشت.و اگر فرشتگان بر جامعه حکومت می کردند،نه به اداره وکنترل عوامل داخلی حکومت نیاز بود ونه به تعیین حدود واختیارات.انسان هم قدرت طلب است وهم نظم خواه .هم با تدبیر اداره امور را می چرخاندوهم به رقابت می پردازد.
از منظر موریس دورژه سیاست در همه جا ذوجنبتین است.تصویر ژانوس خدای دو چهره مظهر حقیقی دولت است.دولت ضمن این که قدرت سازمان یافته و ابزار سلطه یک طبقه علیه طبقه دیگر است،وسیله ا ی است برای تامین نوعی نظم اجتماعی ونوعی همگونی کلیه افراد در اجتماع در جهت  مصالحه عمومی. این دو همیشه با همدیگر است هرچند سهم هر یک به حسب موقعیت ها تغییر می کند. نقد این تعریف رابطه دو طرف را سلطه  آمیز می داند.در حالیکه می تواند رابطه آزادانه و آگاهانه بر اساس آمریت باشد نه سلطه پذیری دیگر این که اگر سلطه پذیری باشد دیگر نظم وهمگونی جهت مصلحت عمومی چه معنی دارد.
سیاست هنر استفاده از امکانات است (اغلب برای فعالان سیاسی ممکن نیست به همه هدف های خود برسند بنا بر این باید بلند پروازیها را با قدرت خود متناسب کنند. هیچ کس بیش از قدرت یا امکانات خود نمیتواند در سیاست اعمال نفوذ کند و تأثیر گذارد). سیاست، حکومت کردن بر انسانها است : کایتا نوموسکا در طبقه حاکم و آستین رانی درحکومت بر انسانها در
مورد رابطه کسانی که حکومت میکنند و کسانی که بر آنها حکومت میشود میان فرمان روا و فرمانبردار بحث می کنند و استدلال می نمایند که این رابطه مرکز زندگی سیاسی است.   سیاست، مبارزه برای کسب وحفظ قدرت است: مهمترین تعریف سیاست در میان متفکران سیاسی غرب این است که آن را مبارزه برای قدرت و نفوذ و اعمال آن در جامعه می دانند. سیاست یعنی دانستن اینکه: چه کسی می برد، چه می برد، چه موقع میبرد، چگونه میبرد، و چرا میبرد. این تعریف هارولد لاسکی از سیاست است. سیاست، توزیع آمرانه ارزشهااست : که به ایستون تعلق دارد،  سیاست را هنر حکومت کردن تعریف نموده اند(فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد)  نولی: همه آن فعالیت های که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت، تحکیم قدرت دولت، و استفاده ار قدرت دولت همراه است .تعریف نولی هم تازگی ندارد و در واقع بیان دیگری است از اینکه سیاست مبارزه  برای کسب، حفظ افزایش یا نمایش قدرت است.
اگر بخواهیم تعریفی به نسبت فراگیر از سیاست در اختیار داشته باشیم این چنین خواهد بود: سیاست رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد گروه ها و احزاب (نیروهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور، و روابط میان یک دولت با دولت های دیگر در عرصه جهانی است. بنابراین تعریف میتوان از سیاست یک فرد، از سیاست یک گروه، از سیاست یک حزب و از سیاست یک حکومت نام برد. و از لحاظ بین المللی هم سیاست خارجی دولت را مشخص کرد. سیاست بر گزیده  منافع هریک از نیروهای اجتماعی نامبرده است .
فارابی از علم مدنی یاد می کند.که هدفش بحث در افعال ورفتار ....وملکات و اخلاق است و این که رواج این افعال در میان مردم  توسط حکومتی امکان پذیر است که «تنها به نیروی خدمت وفضیلت »به چنین کاری دست می زند.به نظر فارابی این خدمت عبارت است از پادشاهی وفرمانروائی وحاصل این خدمت سیاست است.غایت علم سیاست یا علم مدن بحث در سعادت عملی آدمی است یعنی برقراری ملکات و اخلاق در آدمی وخدمت دولت در پایداری از آن ها و همین خدمت سیاست است. پس سیاست تامین سعادت آدمی است.
ابوعلی سینا فیلسوف مشهور اسلامی درکتاب السیاسه و رساله اثبات نبوت خود اندیشه دینی سیاسی خود را تبیین کرده است . در کتاب السیاسه به مباحث پیرامون سیاست مدنی و کشور داری می پردازد و در رساله اثبات نبوت فلسفه بعثت پیامبران را بیان می کند. ابن سینا هدف نهائی یک جامعه مدنی و سیاسی را رسیدن به سعادت می داند و برای وحی و نبوت بعد سیاسی قایل است... او قانون وسیاست را که دورکن اصلی یک جامعه متمدن است به انبیاً اختصاص می دهد. به عقیده وی پیامبرقانونگذار و سیاستمدار بر جسته جامعه به شمار می رود و تنها اوست که میتواند این دو مسوً لیت را به عهده داشته باشد. ابن سینا در کتاب فی اثبات النبوه می گوید : پیامبران با سیاست و فن مدیریت و مردمداری که داشته اند، امور مادی مردم را سامان دادند و به یاری مکتب فلسفی الهی زندگی معنو ی را برای مردم کمال بخشیدند.
ابوحامد غزالی ازمتفکران معروف و بر جسته اسلامی است. غزالی در کتاب احیاً العلوم دین،دین را کاملا" سیاسی می داند.از نظر غزالی زندگی اجتماعی انسان به چهار صنعت کشاورزی، پارچه بافی بنائی و سیاست وابسته است که مهمترین این صنایع و فنون سیاست است.از دید غزالی تفکیک میان علم دین و سیاست امری نا ممکن است.
ابن خلدون مثل ارسطو سیاست را علم مطالعه شهر و سعادت آدمی را در آن می داند.«سیاست مدنی دانش تدبیر و چاره جوئی خانه یاشهر است به مقتضای آنچه اخلاق وحکمت ایجاب می کند تا توده مردم رابه روشی که متضمن حفظ نوع وبقای او باشد وادار کند». به نظر حمید عنایت جوهر سیاست همانا هنرزیستن و کارکردن با دیگران است.سیاست هنر حکومت کردن است. در مجموع می توان تعریف سیاست را به سه دسته تقسیم کرد:1- دسته ای که سیاست را بر انسان وبرغایتی که سیاست در آن خصوص باید دنبال کند متمرکز می کنند. 2- دسته ای دیگر نحوه بر خورد انسان با امکانات دنیائی رامد نظر دارند و سیاست را با توجه به روند وکارکرد زندگی سیاسی تعریف می کنند.3- دسته سوم غایت وروند سیاست  را موضوع سیاست نمی دانند و به آن بعد از سیاست توجه دارند که در همه جا و صرف نظر از فرهنگ و زمان ومکان در سیاست حضور دارد.       
در تفکرات جدید تعریف سیاست مبتنی بر چگونه حکومت کردن است. چگونه خدمات وارزشها در جامعه تقسیم می شود.؟سیاست تخصیص آمرانه ارزشها در یک جامعه است.یعنی سیاست به نحوه توزیع خدمات و امکانات کشور که حکومت در جامعه انجام می دهد توجه دارد.در راه توزیع به ناچار منافع مختلف و گاه متضاد وجود دارد وهنر سیاست رسیدگی به حل و فصل این رقابت ها است.پس عنصر اساسی در تعریف سیاست :1- انسان 2- امکانات مادی که هم محدود است وهم مورد نیاز انسان.  یکی از دانشمندان تعاریف دو گروه بالا را چنین جمعبندی کرده است به نظر او سیاست شامل جنبه های زیر است.
الف- نوعی فعالیت که به کوشش افراد وگروه ها وجوامع برای منافع ،در حال رقابت هستند.توجه دارد.
ب- نوعی از
فعالیت با توجه به این واقعیت که کوشش مزبور در شرایط متغیر ودر کمبود های نسبی رخ میدهد،محدود می شود.
ج- نوعی از فعالیت که در آن به دنبال منافع بودن ،پیامد های چنان بزرگی دار د که بطور بارزی بر کل اجتماع ویا برقسمت اعظم آن تاثیر می گذارد.
چنانکه دیدیم در حالیکه دو گروه یکی بر غایت و دیگری بر روند سیاست توجه دارند، دسته سومی هم است که بر هر دو گروه معترض اند.آن ها معتقد اند که قدرت وجه بارز زندگی سیاسی است.این دید متعلق به  کسانی است که مخالف  مدنی الطبع بودن انسان اندووضع طبیعی انسان را نا مطلوب می دانند.انسان تنها پس از ورود به وضع مدنی می تواند حیات  انسانیش را به منصه ظهور برساند.چون در وضع مدنی حیات انسان عقلانی می شودوقواعد بازی روشنتر می گردد.ماکیاولی برجسته ترین متفکر این نحله است.به نظر او بایدواقعیت سیاست را به آنچه در سیاست می گذرد دید ،نه در آرزو.او در کتاب  گفتار ها می نویسد:«امنیت انسان غیر ممکن است ،مگر اینکه با قدرت جفت شود».بعد ها هابز گفت «قدرت جز سرشت آدمی است».قدرت جز دائمی سیاست شد.«قدرت در  آدمی است وتنهابا مرگ پایان می یابد.».
چهار مفهوم مختلف از سیاست
1-سیاست به معنی هنر حکومت وفعالیت های دولت. polisهمان فعالیت دولت است.پس اکثر نهاد های اجتماعی از این تعریف خارج می گردند.
2- سیاست فعالیت عمومی نه فعالیت مربوط به علایق خاص افراد.این فکر به ارسطو باز میگردد.تنها انسان می تواند زندگی خوبی داشته باشد.
   3-سیاست به عنوان ابزار خاص حل نزاع ها ،اختلافات که باید از طریق مذاکره حل شودونه زور.
4-سیاست به معنی تولید ،توزیع و استفاده از منابع حیات اجتماعی،یعنی  چیزی در باره قدرت.
علم سیاست
هرچند در گذشته بسیاری از اندیشمندان به علمی بودن سیاست تردید داشته اند:مثل اگوست کنت،جان استوارت میل و....اما تلاش های انجام شده در قرن 20 از این تردید ها کاست.در بیانیه پایانی کنفرانس فلادلفیا(1965) چنین آمده است:«هیچ جنبه ای از زندگی اجتماعی نیست که با سیاست ارتباط نداشته باشد».پس سیاست علمی است که در بسسیاری از عرصه های پژوهش اجتماعی سهیم است.عنوان های مانند سیاست،حکومت،نهاد های سیاسی،علم سیاست،حکومت مقایسه ای،نظریه سیاسی،فلسفه سیاسی سیاست ملی،سیاست عمومی،سیاست مقایسه ای وسیاست بین الملل و...
رهیافت های علم سیاست
تنسی در مبانی علم سیاست سه رهیافت: سنتی، علوم اجتماعی و انتقادی را مطرح نموده است. رهیافت سنتی که بیشتر در انگلستان معمول بوده مسائل سیاسی را با نگاه به کشور خاص وبا کمک ابزار ها مفاهیم فلسفی -  تاریخی بررسی می کند.بحث نهاد های سیاسی، فلاسفه بزرگ،حکومت تطبیقی و....  رهیافت علوم اجتماعی بیشتر در آمریکا رایج است.تلاش این است که نظریات عمومی یا قوانین مربوط به سرشت سیاسی را از طریق مطالعات یا رهیافت کلی و عمومی بدست آرند.پس علوم سیاسی یکی از رشته  های علوم اجتماعی است شامل جامعه شناسی واقتصاد که به تحلیل علمی داده ها می پردازد.   رهیافت انتقادی معتقد به مطالعه عمومی وکلی است.این گروه نه طرفدار یک رشته دانشگاهی بلکه طرفدار یک نظریه عمومی است.مثل مارکسیسم ،لیبرالیسم و... ، رهیافت تاریخی -   توصیفی ، قبل از سال 1900 بررسی سیاست بطور عمده  زیر سلطه فلسفه ،تاریخ وحقوق بودوتا هنوز هم این نقش باقی است.
رهیافت مرحله گذار(رفتاری)  : کتاب طبع بشر در سیاست  از گراهام والاس وکتاب روند حکومت از بنتلی که در 1908 منتشر شد،آغاز دگرگونی در مطالعات سیاسی بود. رهیافت رفتاری در آمریکا وپس از جنگ جهانی دوم رایج گردید.دیوید مارش در کتاب روش ونظریه در علوم سیاسی 6 رهیافت برای مطالعه علم سیاست مطرح کرده است: نظریه هنجاری،مطالعات نهادی،تحلیل رفتاری،نظریه انتخاب عقلانی،فمینیسم و تحلیل گفتمان نظریات سیاسی به دو دسته :کلاسیک(از سقراط تا ماکیاول) و جدید(از ماکیاول به بعد) تقسیم می گردد که هر کدام ویژگی خود را دارد.
1-محور نظریات قدیم فضیلت بود.محور نظریات جدید آزادی است.
2-در نظریات قدیم جامعه بر فرد تقدم داشت.انسان ذاتا اجتماعی است.پس ذاتا سیاسی هم است.(تفاوت در این است که جامعه چگونه اداره شود.ازقبل تعیین شده  یا انتخابی است).
3-مفهوم زمان حلقه ای ودورانی است.اما در نظریات جدید این مفهوم صعودی است(نوآوری ،تغییر ،انقلاب،تعیین سرنوشت)
4-نظم قدیم کیهانی است.سلسله مراتبی وهمه از قبل تعیین شده .اما نظم جدید طبیعی است ومبتنی بر آزادی.

انتهای پیام
مرجع : بنیادهای علم سیاست
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

برداشت بیگانگان از نهضت مردم سودان، پشت درهای بسته