plusresetminus
تاریخ انتشارپنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱ - ۰۹:۴۸
کد مطلب : ۲۵۶۹۶

قیام امام حسین(ع)؛ کربلا سرزمین نبرد عدالت با ستم

سید جعفر شهیدی*
کربلا تنها دربر گیرنده مزار حسین نیست. آنجا سرزمین تلاش حق با باطل و جای نبرد عدالت با ستم است. خوابگاه آزاد مردانی است که مرگ را بر ننگ ترجیح دادند. و کشته شدن با افتخار را از زیستن در کنار ستمکاران و مظلوم کشان بهتر دانستند.
قیام امام حسین(ع)؛ کربلا سرزمین نبرد عدالت با ستم
مورخ شهیر تاریخ اسلام در بخشی از کتاب ارزشمند «قیام حسین علیه السلام» در باره  وجه تسمیه سرزمین کربلا و همچنین سقوط عمر پسر سعد می نویسد:

در میان همه وجوه اشتقاقی که برای لفظ «کربلا» نوشته اند، شاید نزدیکتر به حقیقت این است که این کلمه از دو کلمه (کرب) که در زبان آرامی مزرعه معنی می دهد، و ال (خدا) مرکب باشد.

به هر حال این اشتقاق مربوط به قرنها پیش از حادثه است. از سالی که آن حادثه غم انگیز در این سرزمین رخ داد کربلا با معنی عربی آن کرب (اندود) و بلاء نزدیک تر شده است.

در بعضی روایتهای متأخر هم می خوانیم که چون امام پرسید این سرزمین چه نام دارد و به او گفتند: «کربلا» گفت: خدایا از کرب و بلا به تو پناه می برم. از روزی که این کاروان در این سرزمین فرود آمد کربلا در تاریخ اسلام و تشیع شهرتی یافت که می توان گفت پس از مکه هیچ شهری از چنان شهرت برخوردار نگردیده است. از روزی که قبر حسین به صورت زیارتگاه درآمد هیچ شیعی را نمی بینید که دلش در آرزوی گردیدن گرد این قبر نتپد.

پیش از این تاریخ نیز شیعیان با همه ترس و خطر که در راه خود می دیدند می کوشیدند تا بر سر این خاک قطره ای اشک بریزند و با نثار این هدیه پیمان دوستی خود را با شهیدی که در آنجا خفته است استوار سازند. چه بسیاری مردم که با بیم و هراس و بذل مال و جان کوشیدند تا خود را کنار آن قبر برسانند، و چه بسیار زن و مرد که در راه رسیدن بدان سرزمین ناکام مردند و آرزوی زیارت آن خاک را بدان جهان بردند و چه مالها و مزرعه ها که در سراسر قلمرو شیعه وقف آبادانی این استان گردیده و می گردد و شاید کمتر قطعه و منظومه و قصیده ای از ادبیات مذهبی را بیابید که نام کربلا و شهیدان در آن نیامده باشد.

کربلا تنها دربر گیرنده مزار حسین نیست. آنجا سرزمین تلاش حق با باطل و جای نبرد عدالت با ستم است. خوابگاه آزاد مردانی است که مرگ را بر ننگ ترجیح دادند. و کشته شدن با افتخار را از زیستن در کنار ستمکاران و مظلوم کشان بهتر دانستند.

سالها پس از این واقعه مردی را که در سپاه پسر سعد بود پرسیدند: «این چه ننگی بود که بر خود خریدید؟ چرا پسر پیغمبر و یاران او را آنچنان نامردانه بخاک و خون کشیدید ؟ » گفت: «خفه شو! گروهی روی در روی ما ایستادند، دستها بر قبضه شمشیر، گامها استوار، نه امان می پذیرفتند نه فریفته مال می گشتند. جز دو راه پیش روی آنان نبود، کشتن و بدست گرفتن حکومت و یا کشته شدن. مادرت به عزایت بنشیند، ما جز آنچه کردیم چاره ای نداشتیم.»

از همین گفت و گوی کوتاه آنچه را که گذشته است می توان خواند. این گفت و گو و وصفی که این مرد از شهیدان کرده است ما را بیاد جمله ای مختصر از جمله های کوتاه حسین (ع) می اندازد: «مرگ را جز خوشبختی و زندگانی در کنار ستمکاران را جز ملالت نمی بینم.»

از آن شب که امام همراهان خود را از کشته شدن مسلم و هانی و پیمان شکنی کوفیان خبر داد و آنان را میان ماندن و رفتن مخیر کرد، و گروهی رفتند و تنها خویشان او با تنی چند از یاران با ایمانش ماندند، دیگر کسی به این گروه نپیوست، مگر یک دو تن که در روزهای آخر خود را رساندند روزهایی که حر با او روبرو شد. تنی چند هم در شب حادثه غم انگیز از سپاه سعد جدا شدند و به اردوی وی آمدند.

اما همه اینها مگر چند تن بودند؛ تاریخ نویسان شمار جنگجویان را بیش از صد کس ننوشته اند. هفتاد تن، هفتاد و دو تن، هفتاد و پنج تن، از آن سو نیز چند تن با عمر سعد بوده است معلوم نیست.

بعضی مقتل نویسان رقم را تا هشتاد هزار و یکصد هزار بالا برده اند. مسعودی و طبری و مورخان پیشین شمار آنان را که با پسر سعد آمدند چهار هزار تن نوشته اند. پیداست آن چنانکه دسته اول در رقم و عدد دقت بکار نبرده اند، آمار دسته دوم نیز از همان گونه است.

روایتهای شیعی حداقل سپاهیان کوفه را بیست هزار تن نوشته اند این رقم چندان مبالغه آمیز نیست، وقتی اردویی برای چنین منظوری به راه می افتد فرصت طلبان از این سو و آن سو بدان می پیوندند. شمار مردمی را که در اردوی پسر سعد گرد آمدند، شاید بتوان بین شش تا هشت هزار تخمین زد و برای مقابله با یکصد تن این عده کافی بنظر می رسد.

عمر که از سوی پسر زیاد مأمور جنگ با حسین شد، پسر سعد آبی وقاص است. سعد فاتح جنگ قادسیه و یکی از ده تنی است که می گویند پیغمبر چون درگذشت از آنان راضی بود. هنگام درگیری مسلمانان با سپاهیان ایران، سعد با آنکه بیمار بود جنگ را رهبری کرد.

در سریه عبیده بن حرث نخستین تیر را او به اردوی قریش افکند و گفته اند تیر او اولین تیر بود که در اسلام به اردوی دشمن افکنده شد. سعد در آن جنگها برای رضای خدا و برای یاری دین و پیغمبر اسلام می جنگید. اما هنوز نیم قرن از این تاریخ نگذشته است که می بینیم پسر وی(عمر بن سعد) آماده قلع و قمع و سرکوبی پسر پیغمبر شده است و چون آماده حمله می شود همان جمله را که گویند پدر وی در جنگ قادسیه گفت بر زبان می آورد «ای لشکر خدا سوار شوید و مژده باد شما را».

آیا پسر سعد نمی دانست با که می جنگد و برای که می جنگد؟ آیا آن چه را می گفت باور داشت یا به درجه ای از گستاخی رسیده بود که از گفتن چنین جمله ای شرم نمی کرد؟ هیچ بعید نیست زیرا رفتاری که کرد از گفتارش زشت تر بود، یا آنکه تاریخ نویسان بعدی چنین جمله ای را افزوده اند؟ خدا می داند. اما یک چیز مسلم است و آن اینکه اجتماع نیمه دوم قرن اول هجری بدرجه ای از سقوط رسیده بود که چنین گفتارها و کردارها برای آنان نه تنها هیچ گونه زشت نمی نمود بلکه تا حدی هم طبیعی بنظر می رسید. سران قوم یک چیز را می خواستند، ریاست. فرمانبرداران نیز یک چیز می خواستند رضایت این فرماندهان را.

عمر می توانست این مأموریت را نپذیرد. اگر نمی پذیرفت عبید الله با او کاری نداشت چه دهها تن دیگر آماده پذیرفتن چنین مأموریتی بودند. اما کمتر کسی است که چون امتحان پیش آید پایش نلغزد. شاید این مردم در آغاز گمان نمی کردند کار به اینجا بکشد و بخیال خود می خواستند کوشش کنند تا کار را از راه صلح پایان دهند. ولی چنین توهم ها خود فریفتن بود. عمر، حسین را خوب می شناخت و می دانست که او مرد سازش نیست. پس از أن، نخستین گفتگو بین او و امام صورت گرفت. نامه ای به پسر زیاد نوشت.

آنچه طبری در یکی از روایتهای خود نوشته طبیعی تر بنظر می رسد که عمر سعد پس از مذاکرات خود با حسین به ابن زیاد نوشت: «از حسین پرسیدم چرا به اینجا آمده ای؟ گفت مردم این شهر از من دعوت کردند که نزد آنان بیایم حالا اگر شما نمی خواهید برمی گردم.» پسر زیاد گفت: «حالا که چنگال ما به او بند شده است می خواهد خود را خلاص کند ولی چنین چیزی ممکن نیست.» و در پاسخ این نامه بود که نوشت کار را بر حسین سخت بگیر و آب را به روی او و یارانش ببند مگر اینکه حاضر شوند با شخص من بنام یزید بیعت کنند.

*مرحوم سید جعفر شهیدی؛ مورخ شهیر تاریخ اسلام 

انتهای پیام/*
۱
مرجع : شفقنا
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

کرونا را «باز نمایی» نکنیم